تبلیغات








گاهی به اختراع كمر فكر می كنم

یعنی به اشتباه پدر . . .


غیر از مغضوب علیهم

غیر از مغضوب علیهم
به اشتباه پدر فکر می کنم 
قالب وبلاگ


ءإله‌مع‌الله؟قلیلاماتذكرون


پوستر نمایشگاه آثار مجسمه‌سازی «زهرا رسولی» با عنوان «رودابه» در نگارخانه‌ی آرتین مشهد. 21 تا 26 اردیبهشت ماه.


ساختار این كار را بر اساس یك گرید متناوب با اندازه های 5 و 10 سانتی متر طراحی كرده‌ام.


هر چند تركیب بندی و چرخش در گریدهای مربعی یا گریدهایی كه شبكه‌ی افقی و عمودی آن‌ها به طور مجزا هم اندازه هستند، ساده‌تر است اما گریدهای متناوب در صورتی كه تركیب بندی به گونه‌ای صحیح در ‌آن‌ها اعمال شود، قادر به ابراز تحرك و فعالیت بصری بیشتری از خود هستند. 


مارجین یا حاشیه‌ی تعریف شده در بالا، پایین و چپ كادر،‌ 1سانتی‌متر و در سمت راست 3سانتی‌متر می‌باشد. فشاری كه بی این ترتیب از راست بر كادر وارد می‌شود، باچپ‌ چین بودن بخش غالب نوشتارها كه جهت رو به راست دارند در تقابل است. و این برهم‌كنش در حقیقت تشدید كننده‌ی تعارض جهت نگاه مجسمه و روشنایی منبعث از در  ِ انتهای اتاق است.





طبقه بندی: گرافیك،
برچسب ها: پوستر نمایشگاه مجسمه سازی، نمایشگاه مجسمه سازی رودابه، رودابه، زهرا رسولی، گرید،
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
نظر
ءإله مع الله؟ قلیلا ما تذكرون




مردی اگر بگو به كجا می رود زمان
این رنج  فلسفه است كه انسان بدون نان
محتاج منطق است و قطعا بدون شك
هرگز نمی شود بكنی چیز در دهان

یك شیرجوش كهنه چرا با تو لج كند؟
مدیون زندگی است!
چه حالا 
كنار وان یك مرد محترم به تماشا نشسته است تا لحظه ای كه آب كمی می خورد تكان،
چه
در كنار خاطره ای چال می شده،
مردی كه بی تو دست تكانده به این و آن

آن جا نه مشتری است كه ما را بغل كنند
و نه مجال آن كه به مادر بگی مامان
وقتی كه میز هست چرا می كنی بغل
مجموعه ای كه نیست به جز پوست و استخوان  

(احمد)





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: بدون شك هرگز نمی شود، شعر احمد ابراهیمی، مردی اگر بگو به كجا می رود زمان،
[ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
نظرات
ءإله مع الله؟ قلیلا ما تذكرون


"پوسترهای باردار" نام نمایشگاهی بود از پوسترهای من و شكوفه بیاتی در دانشكده هنر دانشگاه فردوسی. آثار ما بیش از این كه بر فرم و تحركات بصری پایه ریزی شده باشند، بر بكارت مضامین و قدرت ایده پردازی استوار بودند. شكوفه الان در تهران كارشناسی ارشد گرافیك رو ادامه می ده. 


پوستر نمایشگاه پوستر


پوستر دوم مربوط می‌شه به نمایشگاه طراحی گروه "دای" در نگارخانه‌ی آرتین مشهد.
در سبك اجرایی پوسترها متفاوت عمل كردم اما در نوع نگاه به موضوع، برخورد رنگی و كاركرد تركیب بندی مشابهت دارند. درباره این كه در لی اوت، مشخصا سبقه ی سویسی یا لهستانی یا... رو مد نظر داشتم،نظر قاطعی ندارم!


پوستر نمایشگاه طراحی گروه دای





طبقه بندی: گرافیك،
برچسب ها: پوستر نمایشگاه پوستر، پوستر نگارخانه آرتین، پوستر دانشكده هنر، پوستر افقی، شكوفه بیاتی، لی اوت سویسی و لهستانی، گروه دای،
[ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 01:50 ق.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
ءإله مع الله؟ قلیلا ما تذكرون


مثل كسی كه نباید بخندد
یك آدم خوش حالِ نا راحت ام
یك غمگین شاد
مانند آن كه خرما را درست تعارف می كند

عروسی كه بی پرده گریه می كند پسران بیشتری می آورد
پسرانی كه در پرده گریه می كنند عروس بیشتری می آورند
پرده ای كه پشت آن گریه می شود
گریه ی بیشتری می آورد

من خودم هستم 
دامادی كه هنوز حاضر نشده 
در مراسم خواهرش

(احمد)




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر، سپید، عروس، پرده،
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
نظرات

ءإله مع الله؟ قلیلا ما تذکرون



پرتره ی اسكارلت یوهانسن بازیگر فیلم " دختری با گوشواره ی مروارید".



ویژگی خاص این نقاشی ( Digital Painting ) اینه كه برای كشیدن اش تنها از یك قلم
(براش معمولی فتوشاپ ) استفاده كردم. و هیچ گونه بافت یا قلم دیگه به كار نبردم.

مشخصات اثر به شرح زیر است:
Name: Portrait of Scarlett
Software: Adobe PhotoShop CS3
Color Representation: sRGB
Painter: Ahmad Ebrahimi
این هم مراحل ابتدایی، میانی و نهایی كارم:









طبقه بندی: نقاشی،
برچسب ها: نقاشی، Digital Painting، اسكارلت یوهانسن، پرتره،
[ یکشنبه 4 دی 1390 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
نظرات

تونل در پیاده روی

بررسی شعری از « رسول یونان »

احمد ابراهیمی پور
كارگاه تخصصی شعر « دخمه »

 

پیاده روی در تونل

 

آسمان ساحلی وارونه بود

با شن های شعله ور

کتف های سوراخ شده

            این حدس را ادامه می دادند

ترس تا استخوان هایمان رخنه کرده بود

صبح بود یا عصر؟

           یادمان نیست

خواب بودیم یا بیدار؟

             یادمان نیست

باران می بارید باران شن و آتش

با این همه

    اصلا چیزی یادمان نیست

دوست نداریم

پای کلانتر به خانه ی ما باز شود.

 

یک اجتماعیِ مرگ بار و آخر الزمانی، زمانی شکل می گیرد که نه تنها بیننده بعید از نگاه ناظر و مجموعه ی زیستی او نباشد، بلکه حدود هم ذات پنداری از مسیر قرابت عناصر ملموس اثر با تجربه ی خارج از متن مخاطب فراهم شود.

هم چنان که عمق فاجعه در این سطور آن گاه به وقوع می پیوندد که روند اوهام خیالی شاعر با یک رویداد روزمره مواجه می شود و این تکنیک به حجم غالب اثر ، اثر باورپذیری می دهد.

همه چیز در توصیفات یونان، به روایت رویایی می ماند که تحلیل کابوس وار راوی همه چیز را مشکوک به اختفای حقیقت كرده است. زبان واژگان یونان صریح، شفاف و سازنده یک تصویر آشنا و آرمانی در آخرالزمان یا هر پایانی بر حوادث است. اما آن چه تصور كلیشه های پیش ساخته را از ذهن مخاطب دور می كند، آرمان گرایی حل شده در بافت روایی است، كه با موفقیت اثر را از شعارزدگی منبسط از ایماژها نجات بخشیده و با پایانی تعریف شده خاتمه داده است.

 انتهای غافل گیر کننده و عامل بازگشت به متن در پایان شعر، انسجامی تحسین برانگیز به اثر داده؛ آن گونه که وقتی پای کلانتر به شعر باز می شود گره گشایی از مضامین  متن آغاز شده، بنای ساختار عمودی را آشکار می سازد؛ پس از « دوست نداریم / پای کلانتر به خانه ی ما باز شود. » نمی توان به سطر اول رجوع کرد و شعر را ادامه داد اما می توان بعد از آن به « اصلا چیزی یادمان نیست » برگردیم و این سان شعر را پیش بریم:

« دوست نداریم / پای کلانتر به خانه ی ما باز شود. / اصلا چیزی یادمان نیست / با این همه / باران می بارید باران شن و آتش / یادمان نیست / خواب بودیم یا بیدار؟ / ... »

جنگ یا هم دستیِ پارادوکسیکال آب و آتش، آسمان و زمین، خواب و بیداری، روز و شب، دریا و ساحل، بالا و پایین موجبات خلق کرایمی تکان دهنده و گستاخ می شود که در نوستالژیای خفقان و ترس و در حضور بستر رویا رنگی ملایم از فضاسازی سوررئال ارائه می دهد. اگر چه بازپرسی میانه ی اثر و « کتف های سوراخ » گمانِ سیاسی بودن اثر را تقویت می کند، با این وجود، منشور تحلیل فرم، بیشتر مفاهیم فلسفی و روان شناختی را منعکس می کند.

« پیاده روی در تونل » نامی است که در گزیده ی احمد پوری از آثار یونان بر این شعر نهاده شده است. به نظر می آید این نام گذاری مربوط به شعری که در سه صفحه بعد با مطلع « ما پسرانی بزرگ بودیم » وجود دارد، باشد که در آن جا گفته می شود: « و زندگی ما / یک پیاده روی غم انگیز / در تونلی مجهول بود ».

اصل این شعر مربوط می شود به مجموعه ی « من یک پسر بد بودم »؛ در هر حال اگر این نام مربوط به همین شعر باشد یک انتخاب خاص محسوب می شود!

شروع نگارش سطرها  تنها در دو حالت تعریف می شود؛ ابتدای سطر و یک فرورفتگی _ که تماما برای بیان حدس و یادآوری به کار رفته است_ ؛ گویا به یاد نیاوردن، عملی خودآگاه برای پنهان کردن موضوعِ حادثه از کلانتر است. در بخش:

« صبح بود یا عصر؟

                                 یادمان نیست »

شاعر با زیرکی « یادمان » را دقیقا از پایین « یا » در سطر بالا آغاز می کند و این گونه یادآور می شود که « یادمان نیست » ممکن است دروغی باشد که یکی از حالت های نامرئی ممکن است؛ یا صبح بود / یا عصر / یا یادمان نیست .

توجه موشکافانه ی شاعر به اسلوب نگارش آن جا که « باران می بارید باران شن و آتش » را یک سره و بدون تعویض سطر ارائه می کند آشکارتر می شود؛ و اما کاش حرف اضافه ی « در » را به جای « تا » برای فعل « رخنه کردن » به کار می برد تا نگران این نباشیم که بگوییم: یك شعر بی نقص است!

 




طبقه بندی: نقد شعر،
برچسب ها: شعر، رسول یونان، ‌نقد شعر، پیاده روی در تونل، ساختار،
[ جمعه 4 آذر 1390 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
نظرات

ءإله مع الله؟ قلیلا ما تذکرون


فرازهایی تأمل برانگیز به قلم مایکل کین _بازیگر مشهور بیش از 100 فیلم سینمایی_ از کتاب "بازیگری سینما" :




_ در گذشته اگر بازیگری مجبور به گریه کردن در صحنه بود، احساسات عمیق و اندوه خویش را
با اغراق نمایش می داد. امروزه، بازیگران فیلم می دانند که مردم در زندگی واقعی همواره
تلاش می کنند احساسات واقعی خود را پنهان کنند این موضوع در مورد بازی کردن
حالت مستی نیز درست است. در زندگی واقعی، یک فرد مست سعی می کند خود را
هشیار و سرحال نشان دهد.

_ امروز، بهترین الگو برای حضور و رقابت در عرصه ی بازیگری فیلم، دیدن فیلم های مستند است.

_ رکن اصلی در صحنه تیاتر عمل یا کنش است و همواره باید نگرش و رفتار شخصیت ارائه شود،
در حالی که در فیلم معمولا واکنش است که به هر لحظه قدرت می بخشد
و به همین دلیل در فیلم گوش دادن و همچنین استفاده کردن از چشم ها در نماهای نزدیک
بسیار اهمیت دارد.

_ اگر امکان دیدن آزمون های بازیگری مریلین مونرو و جیمز دین برایتان فراهم شود،
می توانید ببینید که چقدر ترس در آنها وجود دارد.

_ درک این مطلب برای بازیگر تیاتر راحت نیست که بازی دیگران ربطی به او ندارد.

_ تعجبی ندارد که من برای بازیگرانی که فقط یک جمله در فیلم دارند، دلم می سوزد.
زمانی من هم مثل آن ها بودم. سربازان از تپه پایین می آیند و
دامنه کوه منفجر می شود و شما می گویید:
 »
سریع! آلمانی ها اوفردند) « ! به جای « آمدند » )
 »
این یارو را کی استخدام کرده؟ »
مسئول انتخاب بازیگران می آید و می پرسد: «چه مشکلی پیش آمده است؟ »
 »
این یارو حتی یک جمله را هم نمی تواند بگوید « !
)
شما آن جا ایستاده اید و لعن و نفرین نثار خود می کنید )
« تمام سربازان مجبورند دوباره سرازیر شدن از تپه را تکرار کنند!
 
  فقط به خاطر جمله « اوفردند » من »
دو ساعت طول می کشد تا مواد منفجره را هم کار بگذارند...
سپس ستاره بزرگ فیلم گفتار طولانیش را کامل و به خوبی ادا می کند،
اما شما باز می گویید:
 »
سریع! آلمانی ها اوفردند! » و سپس کسی می پرسد
 
آیا می شود جمله را دوبله کرد و کارگردان اصرار می کند:
 »
خیر! مجبوریم دوباره از اول شروع کنیم! »




طبقه بندی: سینما،
برچسب ها: سینما، مایكل كین، فیلم، بازیگری،
[ جمعه 6 خرداد 1390 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
نظرات

أإله مع الله قلیلا ما تذکرون



صدها پیاده رو همه اکنون سوار تخت
جنگ زمین و مشتری است و کنار تخت

هی بحث می کنند که قانون کهکشان
باید به نفع مشتری است و هوار میز

تا هیچ جای شانسی منظومه‌ات نرفت
کاری بکن شغالِ برادر خمار تخت

کاری نکرد زوزه ی تلخ برادرت
کاری بکن برادر او، قند هار تخت

چون مشتری به خون زمین تشنه می شوند
ته مانده های بار قطار انار تخت

راس قرار هر شب‌مان تیر می کشم
غرغر نکن قناری سربی قرار تخت

دزدی نوشته است که حق با شعار توست
در زیر شیشه ی کدر میز کار تخت

 

( احمد )




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر، قناری سربی قرار، مشتری،
[ یکشنبه 1 خرداد 1390 ] [ 05:11 ب.ظ ] [ احمد ابراهیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.